اي بازيگر گريه نكن ما همه مون مثل هميم صبحا كه از خواب پا مي شيم ،نقاب به صورت مي زنيم
يكي معلم مي شه و يكي مي شه خونه به دوش يكي ترانه ساز مي شه يكي مي شه غزل فروش كهنه نقاب زندگي تا شب رو صورتاي ماست گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداست هر كسي هستي يك دفعه قد بكش از پشت نقاب از رو نوشته حرف نزن ،رها شو از كينه ي خواب نقش يك درچه رو ، رو ميله ي يك قفس بكش براي يك بار كه شده جاي خودت نفس بكش مي خوام اين ترانه رو ، رو صحنه فرياد بزنم نقابمو پاره كنم ،جاي خودم داد بزنم سياوش
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 10:58 توسط باران
|
