تقدیم به دوست خوبم نازنين جون سنگ ملامت ني را به لب نهادي ، ني بود ني شكر شد دف را به كف گرفتي ،اندوه در به در شد تو چشم را سرودي ، او حسن را بيان كرد سرمه تقربي يافت ، آيينه معتبر شد ارث من از بهشت است ، سيبي كه نارس افتاد سنگ ملامتت را پيشاني ام سپر شد از نان و نور و باران ، نام تو را شنيدم تا مادرم زمين بود ، تا آسمان پدر شد از زير پلك خورشيد ، يك قطره ماه باريد شب روي چشم ماليد ، آن ماه ر ا سحر شد «مهناز سپهري »![]()
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 10:52 توسط باران
|
