با ديدن يک پرتو از هوش چرا رفتی ؟ تا از تو شوم غا فل در می روی از دستم ای بچه ی بازيگوش من مادر تو هستم درکوچه و پس کوچه ،گم می شوی آخرتو خورشيد که اين جا بود رفتی تو پی پرتو؟ هم پرت و پريشانی هم ساده و بی کله مثل بز شيطانی جا مانده ای از گله ای برکه به دنبالت گشتم همه دنيا را برگرد و بخوان از نو افسانه ی دريا را ناصر کشاورز
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 18:26 توسط باران
|
