آفتاب گردان هرگز راز اين معما را نفهميد : چرا رسوايي اين عشق به گردن او افتاد ؟! مگر اين آفتاب نبود كه هر روز شرق تا غرب آسمان را مي پيمود تا نور روز را به او هديه دهد ؟!!! ملودي خادم ثامني
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 10:59 توسط باران
|

اي بازيگر گريه نكن ما همه مون مثل هميم صبحا كه از خواب پا مي شيم ،نقاب به صورت مي زنيم
يكي معلم مي شه و يكي مي شه خونه به دوش يكي ترانه ساز مي شه يكي مي شه غزل فروش كهنه نقاب زندگي تا شب رو صورتاي ماست گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداست هر كسي هستي يك دفعه قد بكش از پشت نقاب از رو نوشته حرف نزن ،رها شو از كينه ي خواب نقش يك درچه رو ، رو ميله ي يك قفس بكش براي يك بار كه شده جاي خودت نفس بكش مي خوام اين ترانه رو ، رو صحنه فرياد بزنم نقابمو پاره كنم ،جاي خودم داد بزنم سياوش
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 10:58 توسط باران
|

تقدیم به دوست خوبم نازنين جون سنگ ملامت ني را به لب نهادي ، ني بود ني شكر شد دف را به كف گرفتي ،اندوه در به در شد تو چشم را سرودي ، او حسن را بيان كرد سرمه تقربي يافت ، آيينه معتبر شد ارث من از بهشت است ، سيبي كه نارس افتاد سنگ ملامتت را پيشاني ام سپر شد از نان و نور و باران ، نام تو را شنيدم تا مادرم زمين بود ، تا آسمان پدر شد از زير پلك خورشيد ، يك قطره ماه باريد شب روي چشم ماليد ، آن ماه ر ا سحر شد «مهناز سپهري »![]()
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 10:52 توسط باران
|

چراميگن قصه ي ماقصه ي تنهاييه؟ چرا مي گن دنياي ماراستي چه دنياييه؟ جدايي افتاده اگه بين ما به داد ما ميرسه روزي خدا روزي همه پنجره ها به روي ما وا ميشه آفتاب شادي ازپشت ابرهاپيدا ميشه...
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 10:49 توسط باران
|

در راهي كه در پيش گرفته اي ؛ بايد پاي تا سر رويين تن باشي و بداني كه گاه برگي كوچك ، براي مرگي ناگهاني دروازه اي بزرگ است و به ياد داشته باش كه مرگ ، در ِ زندگي آشيل را از پاشنه در آورد و اسفنديار ، اسفنديار مغموم ، هر چه ديد از چشم خود ديد !
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 10:43 توسط باران
|

فكر كردم مي توان زندگي را تسخير كرد تا هميشه شاد بود و غصه را تحقير كرد فكر مي كردم مي شود رنگ سياهي را نديد راه غم را بست و تنها خنده را تصوير كرد آرزو مانند يك دريا ، من فقط يك قطره ام پس چرا زندگي يك قطره را تبخير كرد ؟!
مريم سليماني
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 10:41 توسط باران
|
